حسن ابراهيم حسن ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

553

تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى )

اما بدوران ابو كاليجار ( 435 - 440 ) رفتار بويهيان با فاطميان دگرگون شد كه او تقرب خليفگان مصر ميجست تا عباسيان را بترساند و اين كار را بتلقين هبة الله شيرازى ميكرد كه در فارس دعوتگر مستنصر فاطمى بود و هم او بود كه وقتى بساسيرى بر قائم عباسى بشوريد و در بغداد خطبه بنام خليفه مصر كرد بتأييد او پرداخت . حمدانيان نيز با آنكه دل بعقايد اسمعيلى داشتند چون بويهيان از نفوذ فاطميان بيمناك بودند از اين رو در ايام معز و پسرش عزيز قرمطيان را بجنگ شام ترغيب ميكردند عزيز نيز بنوبه خود كوشيد تا حلب را از سعيد بن سيف الدوله بگيرد و اگر باسيل دوم امپراطور روم شرقى دخالت نكرده بود و عزيز كه آهنگ حلب داشت در بلبيس نمرده بود سقوط آنجا قطعى بود . عاقبت حلب در ايام حاكم بقلمرو فاطميان درآمد . موصل نيز از آن پس كه مقلد عقيلى آنجا را از حمدانيان بگرفت و دولت عقيليان را پى افكند قلمرو دعوت اسمعيليان شد و قرواش پسر مقلد در محرم سال 401 در موصل و انبار و كوفه و مداين خطبه بنام ايشان كرد و خشم عباسيان و بويهيان را برانگيخت كه بطعن نسب فاطميان محضرنامه‌ها كردند . در يمن نيز دعوت اسمعيليان بدست على صليحى جان گرفت و مستنصر فاطمى او را تأييد كرد تا نفوذ عباسيان را از حجاز بردارد و مذهب اسمعيلى را رواج دهد از پس صليحى پسرش الملك المكرم كار پدر را دنبال كرد . رابطه فاطميان با امويان اندلس نيز بد بود كه از دوران جاهليت خاندان هاشم و اميه اختلاف داشتند و ميان قاهره و قرطبه نامه‌هاى تند رفت . ابن خلكان آورده كه عزيز فاطمى نامه‌اى به حكم اموى نوشت و به دو ناسزا گفت و هجا كرد و او پاسخ داد : " تو ما را بشناختى و بد گفتى اگر ما نيز ترا ميشناختيم پا سخت ميداديم . " مؤلف كشف - اسرار الفاطميه گويد : " حكم نامه‌اى بعزيز فرستاد و هجاى او كرد كه نسبش مجعول است و پدرش زنديق بوده است و افزود هرچه باشد ما فرزندان مروانيم " عزيز بپاسخ نوشت :